تفاوت افسردگی و غمگینی
جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۹۲
بدون نظر

تفاوت افسردگی و غمگینی

 یک عضو هیات علمی دانشکده روانشناسی دانشگاه تهران با بیان اینکه گاهی اوقات در زبان عامیانه غمگینی و افسردگی با هم اشتباه گرفته می شود گفت: وقتی از افسردگی صحبت می کنیم منظور یک اختلال است و با غم روزانه که غالب مردم با آن مواجه هستند باید تمیز قایل شد.

به طور طبیعی افراد در طول زندگی با ناملایمات زیادی مواجه می شوند که طبعات آن غمگینی و تنها گزینی است ولی وقتی این علایم با یک سری نشانه ها همراه باشد زمینه بروز اختلال را فراهم می کند و افراد از بعد رفتار تحت تاثیر قرار می گیرد یعنی رفتار و ارتباطاتش محدود می شود و فرد علاقه ای به تعاملات اجتماعی و تحرک ندارد.

این افراد عموما نسبت به اطرافشان بدبین و نا امید هستند و حس می کنند تلاش هایشان بی ثمر است. این افراد خودشان را سرزنش می کنند و دچار یک نظام فکری و اجتماعی متفاوتی می شوند که طبعا از منظر انرژی فردی بی حال و بی انرژی هستند.

بعضی ها افسردگی را به میزان و شدت آن تقسیم می کنند و رنج آن را از افسردگی شدید، خفیف تا ضعیف دسته بندی می کنند.

افسردگی های خفیف تر با مراجعه به مشاوره درمانی و مراجعه به مراکز خدماتی قابل درمان است اما در سطوح شدید تر آن در کنار روان درمانی، دارو درمانی هم باید انجام بگیرد. چون در این نوع از افسردگی فرآیند زیستی هم دخیلند بعد از این درمان ها برنامه های تغییر رفتار، تغییر در سبک زندگی، در بهبودی شخص اهمیت به سزایی دارد.

 قاعدتا سبک زندگی مناسب برای این است که افراد به هیچ اختلالی منجر نشوند مساله ای که باید در سبک زندگی وجود داشته باشد وجود نظم است. نظم در قسمت های مختلف زندگی باید در نظر گرفته شود مانند نظم در خواب، غذا، کار و تلاش و تعاملات اجتماعی به این معنی که این ها براساس یک قاعده و اصولی صورت بگیرد. ضمن اینکه زندگی بی تحرک می تواند زمینه های افسردگی در فرد را ایجاد کند.

رفتار حرکتی منظم را می توانیم تحرک متعادل به معنای نرمش و یا ورزش در زندگی فرد دانست که می تواند بسیار کمک کننده باشد از طرفی در بحث خواب، خواب آلودگی زیاد و هم بی خوابی هر دو مشکل ساز هستند افرادی که دائما کار می کنند و یا شیفت های شب کار می کنند و یا رفتار شغلی نامناسب ندارند دائما  در معرض این اختلال قرار می گیرند.

 اما این ها به این دلیل نیست که فردی که سبک زندگی منظمی دارد به هیچ وجه دچار افسردگی نمی شود چون در بحث افسردگی آسیب پذیری های زیستی ، هورمونی، ژنیتیکی هم وجود دارد که نباید از این ها غافل بود ولی به طور کلی یک سبک زندگی منظم و متناسب در پیشگیری از افسردگی کمک کننده است.

این تجربه ها در طول زندگی برای هر شخصی پیش می آید که در هر کدام از این ها هم فرد دخیل است و هم گاهی از دست رس فرد خارج است مانند بلای طبیعی که منجر به فوت عزیزی می شود؛ گاهی بعضی فقدان ها که افراد خود دخیل آن هستند مثل از دست دادن شغل که فرد خود دخیل است باعث بروز این پدیده در فرد می شود که البته این مسایل در همه جوامع دیده می شود و منحصر به جامعه ما نیست.

یکی از راه های جلوگیری از افسردگی را واقع بین بودن دانست و گفت: طبیعتا ما نباید در مورد زندگی به این شکل فکر کنیم که نباید این مشکلات رخ دهد چون برای حل این مشکلات باید کاری انجام داد که مجهز شدن افراد به ابزارهایی برای مقابله و واکسینه شدن در برابر حوادث از جمله این کارهاست. البته حمایت های اجتماعی مناسب بهره گیری از یک خانواده خوب، حمایت های خانوادگی ، مقابله های روان شناختی از جمله راه کارهایی است که در فقدان ها به داد افراد می رسد تا اجازه ندهد که آسیب بیش از حد در فرد رخ دهد.

مصون سازی فردی، اجتماعی، بسیار کمک کننده است افرادی که در کودکی تجربه های ناخوشایند داشتند، افرادی که شغل خود را از دست داده اند، خانم هایی که تازه زایمان کرده اند و یا افرادی که دارای ویژگی های شخصیتی مانند کم بود عزت نفس هستند، افرادی که متارکه کردند از جمله افرادی هستند که به طور کلی آسیب پذیرند و برای مقاوم سازی این افراد دو کار می توان انجام داد، یا فرد خود را مجهز کند و یا جامعه به او کمک کند مثلا در بحث بیکاری بهترین راه حل این است که برای فرد شغل جدید فراهم شود اما چون این ها برای همه افراد فراهم نیست می گوییم که باید افراد قوی شوند. بنابراین در کل می توان گفت فردی که تعاملات اجتماعی بهتری داشته باشد و سرمایه های اجتماعی خود را افزایش دهد در مقابل مشکلات قوی تر هستند.

» ارسال نظرات